عقب افتادن از قافله توسعه+..... فدای سر آقای طالبانی.ملت ما با دیگران از این حرفها ندارد .
تازه ما از ته قلب صدام را حلال میکنیم .
فرزند شاه سلطان حسین(ره)(-----)
من در این تارکی فکر یک برره روشن هستم که بیاید علف خستگیم را بچرد.
سال نو رو به همه تبرک مگم ایشاللا همگی سال خوبی داشته باشین.
سرخی تو از من . زردی من از تو(معنیشو بعضیا می فهمن)
خدا کنه ساله جدید یه گله برره ی روشن بیاد خستگیا رو بچره .یکیش کمه
کاغذ خط خطی
این یه کاغذ سفیده، هیچ وقت دروغ نگفته، هیچ وقت دروغ نمی گه.
این یه کاغذ قرمزه، دیدنش آدم رو خوشحال می کنه.
این یه کاغذ آبی یه، وقتی دیدیش آروم می شی.
این یه کاغذه که روش صورتحساب نوشته، یکی سر اون رو کلاه گذاشته.
این یه کاغذه که روش نوشته خطر، مواظب باشین، هرکی اونو ببینه می ترسه.
این یه کاغذه که تو روی اون انشاء نوشتی، چون نمره صفر گرفتی اون رو پاره کردی و انداختی توی سطل آشغال، ولی معلمت مامان رو می شناسه و همه چی رو به اون می گه.
اهانت
بعضی نوشته ها اهانت به سفیدی کاغذ است.
کاغذهای مچاله
کاغذها را مچاله کرد و دور انداخت.
چیزی روی کاغذها نوشت، آنرا خط زد، کاغذها را مچاله کرد و دور انداخت.
چیزی که روی کاغذها نوشته بود دروغ بود، آنرا خط زد، کاغذها را مچاله کرد و دور انداخت.
تصمیم گرفت دروغ ننویسد، کاغذهای سفید ماندند روی میز.
سفیدی کاغذ
مهم ترین کاری که یک نویسنده بزرگ گاهی اوقات می تواند بکند این است که به سفیدی کاغذ احترام بگذارد.
احساسات
احساساتش را روی صفحه کاغذ آورد، کاغذ بوی گند گرفت.
کاربرد
بیانیه: کاغذی است که فریاد می کشد.
قطعنامه: کاغذی است که تصمیماتش را دستور می دهد.
حکم دادگاه: کاغذی است که مسیر زندگی شما را تغییر می دهد.
بخشنامه: کاغذی است احمقانه که عده ای را وادار به انجام یک کار تکراری بیهوده می کند.
نامه عاشقانه: کاغذی است که ناله می کند.
متن شاعرانه: کاغذی که در آن کلماتی پشت چشم نازک می کنند، صدایشان کش می آید و دست شان بیهوده تکان می خورد.
قیچی(1)
اوایل کارش را خوب بلد نبود. گاهی چنان می برید که وقتی می خواستند آنرا بدوزند جایش معلوم می شد. اما یواش یواش کارش را یاد گرفت. این اواخر جوری می برید که هیچکس نمی فهمید یک تکه از واقعیت گم شده است.
قیچی(2)
همیشه کاغذ از دست قیچی ناراحت بود، به محض اینکه چیزی روی آن نوشته می شد قیچی عصبانی می شد و یک تکه از کاغذ را می برید و دور می انداخت. آخرکار کاغذ خسته شد، دیگر چیزی نمی نوشت که قیچی را عصبانی کند.
قیچی(3)
- وقتی بچه بود کاغذهای رنگی را می برید و با آنها شکل های قشنگی درست می کرد.
- وقتی جوان شد پارچه ها را می برید و لباس های زیبایی را آماده می کرد.
- کمی که سن و سالش بالاتر رفت آرایشگر شد، موهای جوانها را کوتاه می کرد، همیشه سرش شلوغ بود و کلی مشتری داشت.
- کم کم تیغش کند شده بود و کارش رونق نداشت، بالاخره او را به اداره سانسور بردند و از او برای بریدن کاغذها استفاده کردند.
- بالاخره پیر شد و دیگر تیغش نمی برید، گذاشتندش گوشه آشپزخانه و فقط گاهی پیرزن با آن نان ها را می برید.
- یک روز اشتباها انداختندش توی سطل آشغال.
قیچی(4)
وقتی قرار شد اداره را مدرنیزه کنند قیچی ها را جمع کردند و انداختند دور. با استفاده از کامپیوتر کلمات اضافی را حذف می کردند، بدون اینکه هیچ اثری به جا بماند.
قیچی(5)
براش زیاد فرق نمیکنه، چه فیلم باشه و چه کاغذ، به هر حال مواظبه که مشکلی به وجود نیاد.
و خدا در یاد ماست
آنان که به ما لذت می بخشند و ما را سرگرم می کنند، ما را از یاد خدا غافل می کنند
و آنان که ما را می ترسانند ما را به یاد خدا می اندازند
و وقتی پولدار می شویم مواظب هستیم که یاد خدا نیفتیم
و خدا را یاد کردیم وقتی پولهایمان تمام شده بود
و خداوند مهربان و بخشنده است، البته وقتی یادش می افتیم
و خدا ما را دوست دارد
جدا پنج دقیقه به کارهایی که در هفته گذشته کردید فکر کنید
و اگر شهامت دارید با خودتان تکرار کنید:
- و خدا ما را دوست دارد
و خدا را نمی بینیم
علت اینکه خداوند خودش را به ما نشان نمی دهد این است که واقعا از ما می ترسد، خودش می داند ما چه موجودات خطرناکی هستیم.