شنبه 8 دی ماه سال 1386
حلال میکنیم
1000میلیرد دلار خسارت + صدهاهزار شهید+سوختن یک نسل+
عقب افتادن از قافله توسعه+..... فدای سر آقای طالبانی.ملت ما با دیگران از این حرفها ندارد .
تازه ما از ته قلب صدام را حلال میکنیم .
فرزند شاه سلطان حسین(ره)(-----)
چهارشنبه 9 خرداد ماه سال 1386
قدر همسری که هر دو ماه یک بار می زاید را بدان!
سید ابوالحسن اصفهانی، مرجع بزرگ شیعیان در نجف از وضع بد اقتصادی طلبه ها مطلع شد. برای کمک خرج آنان گفته بود هر طلبه ای وقتی دارای فرزند میشود نامه ای بنویسد و پولی دریافت کند. یک طلبه ی افغانی خبر تولد فرزندش را داد و پولی گرفت. دو ماه بعد به گمان آنکه سید حافظه ی درستی ندارد دوباره هم نامه نوشت و خبر تولد فرزند جدیدی را داد و تقاضای پول کرد. سید پول را داد و کنار نامه اش نوشت: قدر همسری که هر دو ماه یک بار می زاید را بدان!

جمعه 22 دی ماه سال 1385
شادمانی عادلانه
چهارشنبه 24 اسفند ماه سال 1384
سرخی تو از من . زردی من از تو

من در این تارکی فکر یک برره روشن هستم که بیاید علف خستگیم را بچرد.

سال نو رو به همه تبرک مگم ایشاللا همگی سال خوبی داشته باشین.

سرخی تو از من . زردی من از تو(معنیشو بعضیا می فهمن)

خدا کنه ساله جدید یه گله برره ی روشن بیاد خستگیا رو بچره .یکیش کمه

شنبه 13 اسفند ماه سال 1384
تعصب و نفاق
بین تعصب ونفاق همیشه ارتباط وهمزیستی مسالمت امیزی برقرار است. مگه نه؟
پنجشنبه 3 آذر ماه سال 1384
این کاغذهای سفید

کاغذ خط خطی
این یه کاغذ سفیده، هیچ وقت دروغ نگفته، هیچ وقت دروغ نمی گه.
این یه کاغذ قرمزه، دیدنش آدم رو خوشحال می کنه.
این یه کاغذ آبی یه، وقتی دیدیش آروم می شی.
این یه کاغذه که روش صورتحساب نوشته، یکی سر اون رو کلاه گذاشته.
این یه کاغذه که روش نوشته خطر، مواظب باشین، هرکی اونو ببینه می ترسه.
این یه کاغذه که تو روی اون انشاء نوشتی، چون نمره صفر گرفتی اون رو پاره کردی و انداختی توی سطل آشغال، ولی معلمت مامان رو می شناسه و همه چی رو به اون می گه.

اهانت
بعضی نوشته ها اهانت به سفیدی کاغذ است.

کاغذهای مچاله
کاغذها را مچاله کرد و دور انداخت.
چیزی روی کاغذها نوشت، آنرا خط زد، کاغذها را مچاله کرد و دور انداخت.
چیزی که روی کاغذها نوشته بود دروغ بود، آنرا خط زد، کاغذها را مچاله کرد و دور انداخت.
تصمیم گرفت دروغ ننویسد، کاغذهای سفید ماندند روی میز.

سفیدی کاغذ
مهم ترین کاری که یک نویسنده بزرگ گاهی اوقات می تواند بکند این است که به سفیدی کاغذ احترام بگذارد.

احساسات
احساساتش را روی صفحه کاغذ آورد، کاغذ بوی گند گرفت.

کاربرد
بیانیه: کاغذی است که فریاد می کشد.
قطعنامه: کاغذی است که تصمیماتش را دستور می دهد.
حکم دادگاه: کاغذی است که مسیر زندگی شما را تغییر می دهد.
بخشنامه: کاغذی است احمقانه که عده ای را وادار به انجام یک کار تکراری بیهوده می کند.
نامه عاشقانه: کاغذی است که ناله می کند.
متن شاعرانه: کاغذی که در آن کلماتی پشت چشم نازک می کنند، صدایشان کش می آید و دست شان بیهوده تکان می خورد.

یکشنبه 19 تیر ماه سال 1384
پنج قیچی

قیچی(1)
اوایل کارش را خوب بلد نبود. گاهی چنان می برید که وقتی می خواستند آنرا بدوزند جایش معلوم می شد. اما یواش یواش کارش را یاد گرفت. این اواخر جوری می برید که هیچکس نمی فهمید یک تکه از واقعیت گم شده است.

قیچی(2)
همیشه کاغذ از دست قیچی ناراحت بود، به محض اینکه چیزی روی آن نوشته می شد قیچی عصبانی می شد و یک تکه از کاغذ را می برید و دور می انداخت. آخرکار کاغذ خسته شد، دیگر چیزی نمی نوشت که قیچی را عصبانی کند.

قیچی(3)
- وقتی بچه بود کاغذهای رنگی را می برید و با آنها شکل های قشنگی درست می کرد.
- وقتی جوان شد پارچه ها را می برید و لباس های زیبایی را آماده می کرد.
- کمی که سن و سالش بالاتر رفت آرایشگر شد، موهای جوانها را کوتاه می کرد، همیشه سرش شلوغ بود و کلی مشتری داشت.
- کم کم تیغش کند شده بود و کارش رونق نداشت، بالاخره او را به اداره سانسور بردند و از او برای بریدن کاغذها استفاده کردند.
- بالاخره پیر شد و دیگر تیغش نمی برید، گذاشتندش گوشه آشپزخانه و فقط گاهی پیرزن با آن نان ها را می برید.
- یک روز اشتباها انداختندش توی سطل آشغال.

قیچی(4)
وقتی قرار شد اداره را مدرنیزه کنند قیچی ها را جمع کردند و انداختند دور. با استفاده از کامپیوتر کلمات اضافی را حذف می کردند، بدون اینکه هیچ اثری به جا بماند.

قیچی(5)
براش زیاد فرق نمی‏کنه، چه فیلم باشه و چه کاغذ، به هر حال مواظبه که مشکلی به وجود نیاد.

پنجشنبه 16 تیر ماه سال 1384
خدایا! باور کن
اگر خداوند در محله ما خانه داشت، حتما همه شیشه های خانه اش را شکسته بودیم.

و خدا در یاد ماست
آنان که به ما لذت می بخشند و ما را سرگرم می کنند، ما را از یاد خدا غافل می کنند
و آنان که ما را می ترسانند ما را به یاد خدا می اندازند
و وقتی پولدار می شویم مواظب هستیم که یاد خدا نیفتیم
و خدا را یاد کردیم وقتی پولهایمان تمام شده بود
و خداوند مهربان و بخشنده است، البته وقتی یادش می افتیم

و خدا ما را دوست دارد
جدا پنج دقیقه به کارهایی که در هفته گذشته کردید فکر کنید
و اگر شهامت دارید با خودتان تکرار کنید:
- و خدا ما را دوست دارد

و خدا را نمی بینیم
علت اینکه خداوند خودش را به ما نشان نمی دهد این است که واقعا از ما می ترسد، خودش می داند ما چه موجودات خطرناکی هستیم.