پنجشنبه 16 آذر ماه سال 1385
بیکرانه
در انتهای هر سفر
 در ایینه
 دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
 پایوش پای خسته ام
 این سقف کوتاه آسمان
 سرپوش چشم بسته ام
 اما خدای دل
 در آخرین سفر
 در ایینه به حز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

چهارشنبه 15 آذر ماه سال 1385
به مناسبت میلاد امام رضا
نمیدانم تا کنون به حرم امام رضا رفته اید یا خیر؟ راه ورودی به حرم بعد از سی سال ساخت و ساز که هنوز هم تمام نشده، دسترسی به حرم را خیلی سخت کرده است. اما با همه ی مشکلات راه، حرم امام رضا خیلی باصفاست. آدم سبک میشود. انگاری آنجا کسی هست که به وجود تو آرامش میدهد، حرفهایت را میشنود و با تو کینه ای ندارد. میداند انسانی و گناه هم کرده ای، اما لبخند مهربانانه ای دارد که به تو جرأت میدهد با او حرف بزنی. من به زیارت قبور همه ی ائمه رفته ام، اما چنین آرامشی را جز در کنار کعبه تجربه نکرده ام. شاید برای آنکه امام رضای خودمان است و شاید هم برای آنست که زیارت امام رضا در این کشور یک امر کاملاً شخصی باقی مانده است و جزء کارهای رسمی دولتی نشده است. آدمها در کنار قبر امام رضا حرفهای مختلفی دارند، همه در حال زمزمه کردن حرفهای دلشان با امام رضا هستند. اگر امکان داشتید حتماً به زیارت امام رضا بروید. اگر رفتید، باور خواهید کرد که به عنوان یک "انسان" نیاز دارید که گاهی خود را در خلأ معنوی رها کنید و با امام رضا حال کنید
شنبه 11 آذر ماه سال 1385
التماس دعا
اینجاگوش بدید