چهارشنبه 24 اسفند ماه سال 1384
سرخی تو از من . زردی من از تو

من در این تارکی فکر یک برره روشن هستم که بیاید علف خستگیم را بچرد.

سال نو رو به همه تبرک مگم ایشاللا همگی سال خوبی داشته باشین.

سرخی تو از من . زردی من از تو(معنیشو بعضیا می فهمن)

خدا کنه ساله جدید یه گله برره ی روشن بیاد خستگیا رو بچره .یکیش کمه

شنبه 13 اسفند ماه سال 1384
محمد‌علی خداپرست

در کلاسی کهنه و بی‌رنگ و رو

پشت میزی بی‌رمق بنشسته بود

دخترک اسب نجیب چشم را

در فراسوی نگاهش بسته بود

در دل او رعد و برق درد‌ها

چشم او ابری‌تر از پاییز بود

فکر دیشب بود، دیشب تا سحر

بارش باران شب یکریز بود

سقف خانه چکه می‌کرد و پدر

رفت روی بام تعمیری کند

شاید از شرم زن و فرزند خویش

رفت بیرون، بلکه تدبیری کند

وقت پایین آمدن از پشت‌بام

نردبان از زیر پایش لیز خورد

دخترک در فکر دیشب غرق بود

ناگهان دستی به روی میز خورد

بعد از آن هم سیلی جانانه‌ای

صورت بی‌جان دختر را نواخت

رنگ گل‌های نگاهش زرد بود

از همین رو رنگ و رویش را نباخت

لحن تندی با تمام خشم گفت:

تو حواست در کلاس درس نیست

بعد هم او را جریمه کرد و گفت:

چاره‌ی کار شماها ترس نیست

درس آن‌روز کلاس دخترک

باز باران با ترانه بوده است

بر خلاف آنهمه شعر قشنگ

چشم دختر ابر گریان بوده است

شب سر بالین بابا دخترک

باز باران با ترانه می‌نوشت

سقف خانه اشک می‌بارید و او

می‌خورد بر بام خانه می‌نوشت ...

شنبه 13 اسفند ماه سال 1384
یه نکته ی جالب
از نظر تقویم امروز تصادف زیبائی صورت گرفته: 12/12 شمسی است و3/3 میلادی و2/2 قمری
شنبه 13 اسفند ماه سال 1384
تعصب و نفاق
بین تعصب ونفاق همیشه ارتباط وهمزیستی مسالمت امیزی برقرار است. مگه نه؟
پنجشنبه 4 اسفند ماه سال 1384
متن ترانه
همین که دل ،دل خون بار ابره
همین که شب،شب قتل ستاره س
همین که بغض تو ، بغض همیشه
همین که ترس من،ترس دوباره س

همین که تو پری از طعم وحشت
همین که خونه خالی از ترانه س
همین که کوچه در کوچه ی این شهر
دچار پچ پچه های شبانه س

به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس پرنده!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟

ستیز تگرگ گلبرگه
مصاف آینه و الماسه!
پیکار کبریته و خرمن!
نبرد ارکیده و داسه!

کنار بچه های کوچ پرسه
تو بهت رعشه و رگ ،گرد سوزن
کنار مادرک های شناور
روی سمفونی نفرین شیون

کنار مرد دریا بغض خسته
که وا می باره از هم چیکه چیکه
کنار فقر گل بانوی ایثار
که می فروشه تنش رو تیکه تیکه

به من چه سرخی میخک تو مهتاب؟
به من چه رقص نیلوفر روی آب؟
قفس بارون کابوس پرنده!
به من چه کوچه باغ شعر سهراب؟

ستیز تگرگ گلبرگه
مصاف آینه و الماسه!
پیکار کبریته و خرمن!
نبرد ارکیده و داسه!

چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1384
امید

من امیدی را در خود بارور می ساخته ام تارو پودش را با عشق تو پرداخته ام مثل تابیدن مهری در دل مثل جوشیدن شعری ازجان مثل بالیدن عطری در گل جریان خواهم یافت *** راه خواهم افتاد باز از ریشه به برگ باز ، از ـ بود ً به ـ هست ً باز ، از خاموشی تا فریاد !

چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1384
امروز این فال واسه ی من اومد.خیلی حال کردم.

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جویبوی یک رنگی از این نقش نمی​آید خیزسفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکندو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببرشکر آن را که دگربار رسیدی به بهارروی جانان طلبی آینه را قابل سازگوش بگشای که بلبل به فغان می​گویدگفتی از حافظ ما بوی ریا می​آید من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگویدلق آلوده صوفی به می ناب بشویای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجویاز در عیش درآ و به ره عیب مپویبیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجویور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و رویخواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببویآفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی
چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1384
نمی دانم
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و با زیگوش
واو یکریزوپی در پی دم گرم و خموشش را در گلویم بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1384
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازند
گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و با زیگوش
واو یکریزوپی در پی دم گرم و خموشش را در گلویم بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1384
روز سپندارمذگان

امروز ۲۹ بهمن ماه، روز سپندارمذگان است. این روز ایرانی عشق و دوستی است که سابقه ی بیش از سه هزار ساله دارد. ایرانی ها به دلیل اهمیت به دوستی و مهربانی و عشق، از هزاران سال پیش، روزی که نماد زمین بوده است را روز عشق نامیده اند. زمین با مهربانی تمام و با صبر و حوصله در دامن خود باعث بارور شدن همه ی عناصر مرده است و حیات می بخشد؛ درست مثل عشق که انسان مرده را هم می تواند زنده کند.

خیلی از دوستان ایرانی، به خاطر زنده نگه داشتن پشتوانه ی تاریخی خود اصرار دارند که امروز جایگزین ولنتاین شود. علاقه مندی ایرانیان به فرهنگ خود از خصوصیات برجسته ی این ملت است. من که بر این باورم آن قدر دوستی و صمیمیت و مهربانی پر ارزش است و ضروری، که اگر به هر بهانه ای هر روز سال روز مهربانی و دوستی بود، دنیای به این بدی نداشتیم.

شاید به دلیل همین سابقه ی چند هزار ساله است که ملت، نگران جنگ و درگیری است. کسانی که از جنگ و خشونت استقبال می کنند، کسانی هستند که از جنگ آسیبی نمی بینند؛ اما مردم قربانی خواهند شد.

آنهایی که ملت ایران با این سابقه ی پر از مهر و محبت را، به دنیا مردمی بی منطق و خشن معرفی می کنند، ظلم بی نهایتی در حق این تاریخ، این مردم، و دین پر از مهربانی اسلام می کنند.

روز دوستی ایرانی بر همه ی ایرانیان مبارک باد.