نام کلیپ : بوی باران
خواننده : محمد رضا شجریان
شعر:فریدون مشیری
از بچه هایی که کتاب مسایل جامع فیزیک رو میخوان به من بگن تا یکجا با هم بفرستیم.
ممنون.
که در این خانه دلی هست به هیچش مفروش !
چون به هیچش نفروشم ؟ که به هیچش نخرند
هرکه بار غم یاری نکشیده ست به دوش
سنگدل ، گویدم از سیم تنان روی بتاب
بی هنر ، گویدم از نوش لبان چشم بپوش
برو ای دل به نهانخانه خود خیره بمیر
مخروش این همه ای طالب راحت ! مخروش
آتش عشق بهشت است ، میندیش و بیا
زهر غم راحت جان است ، مپرهیز و بنوش
بخت بیدار اگر جویی با عشق بساز
غم جاوید اگر خواهی ، با شوق بجوش
پر و بالی بگشا ، خنده خورشید ببین
پیش از آنی که شود شمع وجودت خاموش !
شعر خوانی فریدون مشیری در کلن:و صدای اورا بشنوید.(روی جمله کلیک کنید)
agar ke mikhaid sar divan hafez sheri ro ya kaleyei ro peyda konin mitoonin be rooye kalameye divan hafez click konid
کوچه
بی تومهتاب شبی باز ازآن کوجه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره بدنبال توگشتم
شوق دیدارتو لبریز شد ازجام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صدخاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم ازآنکوچه گذشتیم
پرگوشودیم ودرآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان وزمان آرام
خوشه ماه فروریخته درآب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب وصحرا وگل وسنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند براین آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
توکه امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت بادگران است
تا فراموش کنی چند از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنا تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
باز گفتم که توصیادی و من آهو دشتم
تا به دام تو دراافتم همه جا گشتم وگشتم
حذر از عشق تو ندانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب وشبها دگر هم
نه گرفتی دگر ازعاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر ازآن کوچه گذر هم
فریدون مشیری در سی ام شهریور ماه 1305 در تهران بدنیا آمد. در دوران خردسالی به شعر علاقه داشت و در دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه دفتری از غزل و مثنوی ترتیب داد.آشنایی با شعر نو و قالب های آثار او را از ادامه شیوه کهن باز داشت. اما راهی میانه را برگزید. مشیری، نه اسیر تعصبات سنت گرایان شد، نه محجوب نوپردازان افراطی.
راهی را که او برگزید همان حالت نمایان بنیانگذاران شعر نوین ایران بود. به این معنا که او شکستن قالب های عروضی و کوتاه و بلند شدن مصرع ها و استفاده بجا و منطقی را از قافیه پذیرفته و از لحاظ محتوی و مفهوم هم با نگاهی تازه و نو به طبیعت و اشیاء، اشخاص و آمیختن آنها با احساس و نازک اندیشی های خاص خود پرداخته و به شعرش اینها چهره ای کاملا مشخص می دهد.
استاد فقید، دکتر عبدالحسین زرین کوب، درباره فریدون مشیری گفته است: « با چنین زبان ساده، روشن و درخشانی است که فریدون، واژه به واژه با ما حرف می زند، حرفهایی را میزند که مال خود اوست، نه ابهام گرایی رندانه، شعر او را تا حد هذیان، نامفهوم می کند و نه شعار خالی از شعور آن را به وسیله مریدپروری و خودنمایی می سازد. شعر او، زبان در سخن شاعری است که دوست ندارد در پناه جبهه خاص، مکتب خاص و دیدگاه خاص خود را از اهل عصر جدا سازد. او بی ریا عشق را می ستاید، انسان را می ستاید و ایران را که جان او به فرهنگ آن بسته است دوست دارد.»
فریدون مشیری در دوران شاعری خود، در هیچ عصری متوقف نشد، شعرش بازتابی است از همه مظاهر زندگی و حوادثی که پیرامون او در جهان گذشته و همواره، ستایشگر خوبی و پاکی و زیبایی، و بیانگر همه احساسات و عواطف انسانی بوده و بیش از همه خدمتگزار انسانیت است.
کتاب های اشعار او به ترتیب عبارتند از:
تشنه توفان، گناه دریا، نایافته، ابر و کوچه، بهار را باور کن، از خاموشی، مروارید مهر، آه باران، از دیار آشتی، با پنج سخن سرا، لحظه ها و احساس، آواز آن پرنده غمگین.
گزینه اشعار او عبارتند از:
پرواز با خورشید، برگزیده ها، گزینه اشعار سه دفتر، دلاویزترین، یک آسمان پرنده، و همچنین برگزیده ای از کتاب اسرار التوحید به نام یکسان نگریستن
فریدون مشیری در سوم آبان ماه 1379 در سن 74 سالگی دارفانی را وداع گفت.
نقل است که درویشی درآن میان از
او( حلاج ) پرسید که عشق چیست ؟
گفت : امروز بینی و فردا بینی و پس
فردا بینی ؛ آن روزش بکشتند و دیگر
روزش بسوختند و سوم روزش به باد
بردادند ؛ یعنی عشق این است .
برگرفته از تذکرة الاولیا؛ شیخ فریدالذین عطار نیشابوری
دوستان عزیز چنانچه تمایل دارید.لطفا لوگوی بلاگ منو در سایت یا بلاگ خود قرار دهید.متشکر و ممنون از لطفتون.برای این کار میتونید :کد جاوای زیر را در قالب خود کپی کنید:
<a href="http://ehsanhakimi.blogsky.com" target="_blank"><img border="0" src="http://www.blogsky.com/logo/ehsanhakimi.gif" alt="Ehsan Hakimi"></a>
این دیو
این رها شده از بند
مست مست
استاده روبروی من و خیره در منست
گفتم به خویشتن آیا توان رستنم از این نگاه هست
مشتی زدم به سینه او ناگهان دریغ
آیینه تمام قد روبرو شکست»-حمید مصدق
«…نوشتن را به عنوان وسیله ای برای بیان و انتقال این افکار و عواطف استخدام نمی کرده ام و برای آنکه‘ بماند و بنمایم و بدانند’ نمی نوشته ام ، بلکه تنها از آنرو می نوشته ام که‘ نمی توانسته ام که ننویسم !’…»-دکتر علی شریعتی
«…شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
خوشترین مایه دلبستگی من با اوست
در فروبسته ترین دشواری
در گرانبارترین نومیدی
بارها بر سر خود بانگ زدم،
هیچت ار نیست مخور خون جگر
دست که هست…»-فریدون مشیری
1
